در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

عازم سفرم، به سوی مقصدی ناشناخته...

سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۴۶ ب.ظ

حالتی هست بین خواب و بیداری،دقیقا بین این دو،زمانی که هنوز بر بلندای بیداری و هوشیاری ایستاده ای اما کم کم افق پیش رویت در هاله ای از مه فرو میرود و پاهایت آرام آرام به سمت سرازیریِ دنیای خواب سُر می خورند...ولی قبل از اینکه سُر خوردنت شدت بگیرد،انگار کسی دست تو را محکم می گیرد و به طرف بیداری می کشد...لحظه طلایی مورد نظر من همان سر خوردنهای آرام و چند صدم ثانیه ای است که برای لحظاتی فوق العاده کوتاه در دنیای خواب تجربه میکنم و سپس بر میگردم...این لحظه ی شگفت انگیز به نظر من هوشیارانه ترین حالت انسان است و لحظه ای است که مکنونات ذهنی به طرز عجیبی خودشان را نشان میدهند...اسمها،مکانها و کلمات فراموش شده در این حالتِ به خصوص،دوباره به یاد آورده می شوند...

کافیست که اسم کسی را فراموش کرده باشم...اسم فیلمی،شخصیتی،دیالوگی،واژه ای.و برای به یاد آوردنش تا سر حد جنون زور زده و یادم نیامده باشد.در این صورت تنها راه نجات من همان حالتی است که به آن اشاره کردم...و کافیست که قبل از تجربه کردن این حالت به چیزی که فراموشم شده فکر کرده باشم...انگار که ذهنم روی یک تخته کوچک کلمه مورد نظر را می نویسد و تخته را به طرفم می چرخاند. اگر خوش شانس باشم و همان لحظه از آن حالت خارج شوم و به خواب نروم،کلمه مورد نظر را می بینم و به یاد می آورم اما اگر نتوانم برگردم و به سُر خوردنم ادامه دهم،به سمت دالان خواب پیش میروم و دیگر آن را نه می بینم و نه به یاد می آورم...

به نظرم با قدری تمرین و تمرکز،حتی میتوان خاطرات کودکی را هم به یاد آورد...

هنوز هم معتقدم دنیای خواب و خیال به اندازه ی این دنیای حقیقی پیچیده و شگفت انگیز است بلکه بیشتر... و مدتی است به سرم زده  بار و بندیلم را ببندم و بروم آنجا زندگی کنم...البته هنوز راه ورودش را پیدا نکرده ام برای همین میخواهم باقی عمرم را صرف رمز گشایی اش کنم...یا خوش اقبال خواهم بود و مانند یوری گاگارین،حس اولین مسافر را خواهم داشت و یا اینکه مانند مثلث برمودا،وهم انگیز و رمز آلود مرا به کام خود میکشد و هیچ اثری از من باقی نمیگذارد...

 

 

 

 

نظرات  (۹)

من از ساعت هشت صبح به بعد اگ خواب باشم میرم تو حالت خواب وبیداری...شاید باورت نشه ولی رمز وای فای رو تو خواب فهمیدم
پاسخ:
ای بابا پس کارِ ترک دادنت سختتر شد! :)
۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۰۷ داداش مهدی
عالیه این حالت....
چقدر معادله‌های پیچیده حل میشن به آسونی!
پاسخ:
به نظرم چند نفر دور هم جمع بشیم و هر کس مسوولیت مکاشفه ای رو به عهده بگیره!
بعد میشیم مثل شخصیتهای فیلم تلقین :)
حالا از امشب روی معادله ها هم یه تمرینی میکنم البته ترس اینو دارم که معادله های معروف رو بزنم کلا نقض کنم ^_^

من تا حالا امتحان نکردم ... واقعا آدم یادش میاد ؟ چه باحال ...........

آره سفر فوق العاده ایه ...

یه حدیث بود که مضمونش این بود : تا انسان خودش را نشناسد خدا را نخواهد شناخت ....
فک میکنم اشاره به اینه که انقدر ما و درونمون و حالاتمون پیچیده و عظیمن که تاااااازه میفهمیم خدا کیه و چرا ما رو آفریده ....
آفریده که عاشقش بشیم
بهش عشق بورزیم که انقدر فوق العادس ..........

و عشق
راز این هستی
راز آفرینش



دلم برات تنگ شده بود تبارک :****
پاسخ:
آره شایسته ! فوق العاده است...حتما امتحان کن...
قربون دل عاشقت که همه چیزو انقدر قشنگ میبینه :*

نبینم دلت تنگ بشه حتی برای من...
فرشته ی زمینیِ مهریونِ فوق العاده دوست داشتنی :****


۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۰۷ دچــ ــــار
کنجکاو شدم بدونم اگه ادامه بدین و رویش کار کنید به چه نتایجی می رسید :)!
پاسخ:
نتیجه ،توی یکی از نشریات علمی معتبر چاپ میشه،میتونید دنبال کنید ! ^_^
حالا شمام زیاد جدی نگیرید میخواستم یکم ژست دانشمندا رو بگیرم ! =)
خیلی بخوام هنر کنم برم سر وقت کتابای نصفه و نیمه ول شده،و چندتا کار نیمه تموم دیگه که حوصله ام نمیکشه تمومشون کنم!
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۵ ئه وینار ...
مکنونات ذهنی یعنی چه؟

بله دنیای خواب از واقعی پیچیده تره چون گاها رویای صادقه و اینها هم ممکنه قاطیش بشه و چیزی رو ببینی که تو دنیای بیداری ندیدی...
پاسخ:
یعنی پنهان شده ها...
جا برای یه نفر دارما ! میای!؟ :)

۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۵ دچــ ــــار
نزدیک بود جدی بگیرما !  :)) گفتم چه خوب یکی ایده های فلسفه ذهن رو با ما به اشتراک گذاشنه:)
پاسخ:
حالا از مکاشفات بعدی که بی نصیبتون نمیذارم فعلا همینو تمرین کنید ببینید ظرفیت لازم رو دارید، یا نه وضعیتتون شبیه ربات گوگل میشه وقتی خطای 400 میده! :)))
آدم خوب بقیه رو هم خوب میبینه ... :**************
پاسخ:
خوب نیستم ولی توو ماه بودن تو یکی که اصلا شک ندارم... :*****
۱۴ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۱ دچــ ــــار
نه ممنون بسه من ندارم ظرفیت کشف:)
پاسخ:
:)
۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۵۶ ئه وینار ...
با تشکر از پاسخگویی شما به اشکالات ادبیات فارسی ما ^_^
پاسخ:
الان حس اون صفحات آخر کتاب فارسی رو دارم که معنی واژه ها رو میذاشت! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی