در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

مستند "ملازمان حرم" که از شبکه افق پخش می شودخیلی مستند غریبی است...

می گویم غریب چون واژه غربت برایم دردناک است...کلمه غربت برای من در برگیرنده  تمام احساسات تلخ و غصه ها و گریه ها و ترس هاست...

وقتی همسران شهید از خاطراتشان میگویند و از زیبایی های لحظات با هم بودنشان،بغضم میگیرد و میبارم و میبارم و میبارم.....برای آدمهای وابسته ای چون من دیدن این صحنه ها دردناک است... من ناله میکنم و اشک می ریزم و همسر و فرزند شهید آرامند... و چه آرامشی...

وابسته ام که این است حال و روزم ...وابسته ام و هزار چیز دیگر...

خدا خوب میداند گلهایش  را از کجا و از کدام باغ بچیند...گل های گلخانه ای  تاب حوادث بیرون را ندارند و دورشان حفاظ است و مرز و محدوده...باغ اما آفریده شده تا سخاوتمند باشد و بی حصار و هر لحظه و هر فصلش رستن است و زیبایی...گلهای باغ ،چیدنشان لذت بخشتر است...

"شهدای حرم" چاپ جدیدی است از کتاب پر تیراژ شهادت...جستجو کنید شهدای مدافع حرم،تا ببینید عکسهایی را که خوش آب و رنگ اند و خندان و جوان...اما از جنس 30 سال پیشند...با همان لباس های خاکی و همان سادگی و همان خنده های دلنشین...

و شهادت ...شهادت...شهادت عشقی است موروثی...جاری در رگ پدران و سینه ی مادران...

*احساس میکنم بغضم آنگونه که باید برای شهدا باز نشده...چند روزی در خلوت خود می خزم و مرثیه ای می سرایم برای شهدای این دوران...بلکه لیاقتی شد و بغضم اینبار صادقانه و بی هیچ غم غربتی باز شود و ببارد...

تبارک منصوری
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۲۶ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳ نظر