در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرين مطالب

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

 

بگذار امشب یک دل سیر طوافت کنم،

شب دهم محرم حجة الوداع من است...

 (ت.م)

 

امان از  درد غربتی که در جمع کردن خارهای صحراست امشب ...نیمه شب...تنها...دستان تو و خارهای دشت...به فردا و نبودنت می اندیشی و دست و پای کودکان و رقیه ی سه ساله ات...تنها کاری که از دستت بر می آید برای کمتر رنج کشیدن... آه...........

تبارک منصوری
۲۱ مهر ۹۵ ، ۰۱:۵۰ موافقين ۶ مخالفين ۰ ۳ نظر