در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

لبخندهای فراموش شده...

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ق.ظ

چهل و خورده ای سالش است...از آن زنهای به شدت درگیر که سرش به کارهای خانه و شوهر و فرزندانش گرم است..وقتی برای خودش ندارد.از قضا همسرش هم توجه چندانی به او ندارد...شاید بی توجهی همسر خودش را اینگونه در ظاهر زن نشان دهد، دست های چروکیده از شستشوی زیاد،موهایی که دیر به دیر رنگ میشوند... یادش میرود زیبایی ها و زنانگی هایش را.شاید،زنانگی را،جایی در حین جارو کشیدن،با خاک انداز جمع کرده و دور ریخته باشدش...

آمد پیشم که کمی بیارایمش. عروسی یکی از نزدیکانشان بود. وقتی رسیدم به چشمها و مژه های بلندش،گفتم: عجب مژه هایی داری! 

لبخند زد. لبخندش ذوق داشت. گفت: از ما گذشته دیگه...

در حین انجام دادن کارم اما هی نگاهم میرفت سمت لبخند کم رنگ روی لبهایش...

 زیبایی ها را ببینیم و از آنها تعریف کنیم... حتی اگر نتیجه اش یک لبخند کم رنگ چهل و خورده ای ساله باشد ... 

 

 

 

۹۶/۰۶/۰۱ موافقین ۴ مخالفین ۰
تبارک منصوری

توجه

زنانگی

لبخند

نظرات  (۴)

یه مشکل دو طرفه‌ است، یه دور باطل. مرد به زن توجه نمی‌کنه، زن واسه مرد دلبری نمی‌کنه، مرد سردتر میشه، زن شکسته‌تر و بی‌توجه‌تر میشه و... یکیشون باید این سیکلو بشکنه.
پاسخ:
قضیه اینه که ما زیباییها رو نمی بینیم و به زبون نمیاریم...
لزوما نه فقط همسر، همه میتونیم زیباییها رو ببینیم و با به زبون آوردنشون حال همدیگه رو خوب کنیم... 
۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۰ دُچــــ ــــار
سلام بر آراینده ی قلب ها :)
پاسخ:
همان که مقلب القلوب است... :) 
همش چهل سالشه آخه! یعنی 8 سال دیگه من !
حیف...
پاسخ:
واقعا حیف... 
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۴۴ محسن مهرحسینی
سلام.خیلی زیبا بود.دیگه وقتش بود که بازم بپرسم چرا نمینویسید که خداروشکربازم شروعکردید
پاسخ:
مثل همیشه لطف دارید شما :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی