در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

گاهی به آسمان نگاه کن...

چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۵ ب.ظ

نگاهم پایین بود و مشغولِ کاری بودم...یک لحظه،بی هوا سرم را بالا بردم و به آسمان نگاه کردم...

در هوای نیمه ابری و دلچسب عصرگاهی، یک تکه ابر سفید شبیه کیک خامه ای و چند لایه،به طرز هنرمندانه ای روی هم چیده شده و یک ابر لایه لایه و تپلِ بامزه ای شکل گرفته بود...

با دیدنش لبخند زدم و با خودم گفتم: خدایا،حیف این همه زیبایی نیست که لحظه به لحظه رونمایی میشوند و چشمهای حواس پرتمان، بواسطه مشغله ها از دیدنشان محرومند؟ حیف این همه ذوق و زیبایی نیست؟

جواب خودم را دادم؛همان لحظه...

"زیبایی ها را آفریده تا بر حسب اتفاق، بنده ای چون تو سرش را به طرف آسمان بگیرد و آن زیبایی را ببیند...و سپس نا خودآگاه زیر لب سبحان اللهی بگوید.خب، این همه ی آن نتیجه دلخواه است."

تو به راحتی او را یاد کردی...صدایش زدی...حسش کردی...لابه لای آن همه حواس پرتی و دل مشغولی...

همینها برای او کافی است...

و من آخرین بنده ی برخوردار از این همه زیبایی نیستم...زمانی که چشم از آسمان بگیرم زیبایی دیگری ظاهر میشود...اما این بار دیگر سهم من نیست...سهم دو چشم و زبان دیگری است که ببیند و بگوید: سبحان الله...

و به همین ترتیب...

 

 

 

نظرات  (۹)

:))روی زمینم از عجایب خلقت زیاده!
پاسخ:
آره خب، یکیش بهار! :))
۱۴ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۳ دچــ ــــار
صبح برفی تون بخیر:)
پاسخ:
صبح تون بخیر با تاخیر
هیچ وقت اسم برف رو جلوی یک اهوازی نبرید،چون بهش بر میخوره !
اینجا که برف نیومد ،یعنی هیچوقت نمیاد! ولی به طرز ناجوانمردانه ای هوا سرد شده بود دیروز...
۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ئه وینار ...
نرگس توی باغچه کاشتم.هنوز از زیبایی هاش لذت نبرده بودم که امروز دیدم از سرما یخ زده و افتاده ... 😔
پاسخ:
نرگس که در برابر سرما مقاومه...
احتمالا بخاطر سرمای شدید دیروز بود...
میگم حالا که دستت تو کاره،نرگس رو میشه تو گلدون کاشت؟

جـــآن به این خدا .....
پاسخ:
:)))
اتفاقاً کلیپ صبح شبکه پویا بود. "دنیا پر از قشنگیه چشماتو باز کن". 
و اولین بار بود این شعر رو در حین شنیدن، گوش هم دادم.
حالا هم اینجا رو خوندم. 

پاسخ:
در حین شنیدن،گوش دادین ... جالبه :)
قشنگیاش برای شما ملموس تره...چون بچه دارین و به نظرم بچه لحظه لحظه بزرگ شدن و تغییراتش شگفتی و قشنگیه.همونطور که توی وبتون درباره اش مینویسید :)

۲۱ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۴۲ آب‌گینه موسوی

سلام بر تبارک!

من دختربچّۀ دبیرستانی که بودم، رفیقی داشتم به نامِ سودابه. کارِ ما زنگ‌های تفریح، راه رفتن در حیاطِ بزرگِ مدرسه بود و پیداکردنِ دل‌بری‌های ابرها!

ما گاهی به آسمان نگاه نمی‌کردیم و  همیشه سَر به هوا بودیم!

هعععی؛ یادش به‌خیر! یادِ آن اعجاب و معصومیّت و پاکی...

ممنون بابتِ این یادداشت و آن یادآوری کودکانه‌گی!

پاسخ:
سلام عزیزم...
اصلا وقتی اینجوری صدام میکنی(؟) قند تو دلم آب میشه =))

چقدر با احساس و با شخصیت...

من دبیرستانی که بودم کلا بالای پشت بوم بودم ...با یکی از دوستان کله خرابم کل زنگ تفریح رو میرفتیم پشت بوم و با هم حرف میزدیم  :) حالا انگار پایین جا برای حرف زدن نبود یا ما مثلا چه حرفای مهمی داشتیم!!

قابل شما رو نداشت آب گینه ی عزیز...خوشحالم که حالتو خوب کرد :)
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۱ آب‌گینه موسوی
چقدر لطف و حُسنِ نظر! 
خیلی ممنونم.

پاسخ:
یعنی بیچاره ی ادبیاتتم =))
بزرگواری بانو :*
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۰۵:۵۵ آب‌گینه موسوی
خدا نکنه! :))
:*
پاسخ:
:) :*
زندگی امروزه، شبیه این عکس پستت شده. حس من اینطوریه. 
یاس و تمام آنچه بهش مربوطه، رنگی هستن و بقیه چیزها خاکستری.
مرگها. اتفاقات اجتماعی. سیاسی. حال ِهوا. کارهای پیش نرفتنی. و ...
پاسخ:
انشاءالله که بیشتر بشن مداد رنگیهای زندگیتون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی