در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

کنجِ دنج....

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۲۶ ب.ظ

داشتم کفشم را برمیداشتم که متوجه شدم یک موجود کوچولوی با نمک درونش جا خوش کرده...

شروع کردم چیلیک چیلیک ازش عکس گرفتن... اون هم با ژست خاصی سر جایش نشسته بود و تکان نمیخورد...احتمالا از آن عشق عکسها بود !

 

 

 

 

که البته بعدش با تشخیص همسرم معلوم شد چیز مسمومی نوش جان کرده و در حالت احتضار بود!  به هر حال کنج کفشم انگار،جای دنجی برای جان دادنش بود...

 

۹۵/۱۱/۰۵ موافقین ۷ مخالفین ۰

نظرات  (۱۲)

۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۲ 🍁 غزاله زند
الهی :) 
پاسخ:
:) 
برای منی که موش رو هیچ وقت نتونستم با دقت بررسی کنم موقعیت خوبی بود...به نظرم بانمکی خاصی داره :)
اول خیلی تعجب کردم. آخه موش اصلا یه جا بند نمیشه! تا بخوای بفهمی از کجا اومده، غیب شده... بدبخت معلوم نیست چش بوده.
کنج دنج! واج آرایی;)
پاسخ:
آره اتفاقا برای منم عجیب بود...
بعدش فکر کردم شاید از سر ناچاری اینجا قایم شده و حالا که منو دیده ترسیده بپره بیرون...
برام عجیبه چطور با اون حال نزارش رفته اون تو!

:)
۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۲۰ کمی خلوت گزیده!
آخی... دلم سوخت براش...  :-(
پاسخ:
دلت برا من بسوزه :( اگه بدونی چی میکشم از دست ایل و تبارش!
یه بار یکی از همینا انگشت کوچیکه پامو گاز گرفت ! =))
۰۵ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۱۰ داداش مهدی
خودشو زده به موش‌مردگی؟
پاسخ:
:)))
والا منکه تا حالا ندیدم موش خودشو به مردن بزنه...
یه حشره سیاه هست که اینکارو میکنه...اگه بهش دست زدین تو هر حالتی که باشه خودشو خشک میکنه و دیگه تکون نمیخوره...بعدِ چند ثانیه دوباره شروع میکنه به حرکت :)
تو بچگی کلی اذیتش میکردم و سر به سرش میذاشتم :)
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۲۱ کمی خلوت گزیده!
ووووووووووییییییی... >_<
پاسخ:
حالا بازم دلت براش میسوزه؟؟ -_-
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۷ دچــ ــــار
خوش عکس بود یا بدعکس ؟ :)
پاسخ:
خوش عکسه ...نگاش کنید، قشنگ مونالیزاطور کج نشسته فقط یه لبخند کم داره... :)
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۵۹ دچــ ــــار
:))
پاسخ:
:)
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۶ فاطمه غلامی
آخی
چه ریزه
مرد حالا؟!

+یاد ی خاطره افتادم
ان شاالله نوشتم لینک این مطلب رو میذارم براش
پاسخ:
آره مُرد...مسموم شده بود طفلی :)
یحتمل بوی بد پا استنشاق کرده از کفش خخخخخخخ
پاسخ:
راست میگیا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم :)))))))))
۰۷ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۳۵ ئه وینار ...
وااااااااااایییییییی من از موش می ترسم😨😨😨😯😯😯
پاسخ:
وقتی اینجوری ساکت و بی حرکت میشینه دیگه ترسناک نیست ...بامزه است بیشتر :)
وای چه ترسناک

نگید که بامزه هست .من از موش بدم میاد


پاسخ:
میتونست بدترم باشه اینکه من ندونسته کفشو بپوشم و یک چیز تپل و نرمی را با پام لمس میکردم و .... :))
چرا خدایی یه ذره بانمک هست...دست و پاهای کوچیکش،چشماش،گوشاش... :)
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۸ آرزوهای نجیب (:
واااااااااااااااااااای
من بودم یه سکته ناقص و دو تا سکته کامل می‌زدم:|
پاسخ:
اووووه این همه تلفات فقط واسه یه موش 4،5 سانتی؟ :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی