در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

باران در قبرستان هم می بارد...

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۴۶ ب.ظ

خدایا! بعد از مردنم، با همه ی احساسات و دیدگاههایی که پس از مرگ تغییر میکنند کنار می آیم اما...میشود اجازه دهی سالی یک بار، در یکی از روزهای پاییزی و بارانی ِ دنیا، یکی از حسهای دنیایی ام به من برگردد و از کنار قبرم بلند شوم و بی سر و صدا از قبرستان خارج شوم و بروم توی محیط شهر و پیاده روها و از هوای پاییزی سالهای نبودنم لذت ببرم؟ و ذوق کنم از بارانی که دیوارها،خانه ها،ماشینها،درختها و پیاده روها را خیسِ خیس کرده و بوی باران دیوانه ام کند...و البته چون امکان استفاده از موسیقی به آن صورت وجود ندارد ،خیلی بهتر میشود که اجازه دهی مرتضی پاشایی با آن صدای تو دماغی و پاییزی اش یک دهن بخواند و حسم را ملموس تر و دنیایی تر کند... یک نفر هم از قضا عطر محبوب ِ پاییزی ام را به خودش زده باشد و عیشم را دو چندان کند ...

و شب هنگام وقتی که باران بند آمده و  همه جا خوب باران خورده و خیس شده باشد و باد نسبتاً نا آرامی می وزد ، مثل یک دختر خوب برگردم به قبرستان.همه دوره ام کنند و بخواهند که از روز پاییزی ام برایشان بگویم...از حال و هوای دنیا در این فصل ِ زیبا...از حسهایی که دیگر نمی توانند تجربه کنند...و من همه را با آب و تاب تعریف کنم و بعد هر کداممان برویم پی قبر خودمان که حالا باران آن را شسته و حسابی می درخشد...و من کنار قبر خودم بنشینم و جهان بینی ام به حالت قبلش برگردد و دنیا برای من بشود همان تُنگ و ماهیِ همیشگی...

 

 

  

 

حس میکنم حتی در آن دنیا هم نمیشود از پاییز و بارانهایش گذشت... پاییز، این سوگولی دنیای آدمها، مرده ها را هم عاشق میکند...

 

 

نظرات  (۹)

منم ازینا میخوام خدا:-)
پاسخ:
:|

حالا یه کاری بکن کلا خدا منصرف بشه !
بنظرم تو تا برگشتن من بشین از سوتی هات تعریف کن =))
۱۲ آذر ۹۵ ، ۲۲:۲۱ سهیلا ملکی
چقدر قشنگ می نویسید ...
پاسخ:
:))
تشکر عزیزم...
ممنون که میخونی.
عجب نوشتۀ رؤیایی ...!!
پاسخ:
دست نیافتنی است جناب نایب ... :(
این متن رو امروز بعد از ظهر بعد از یه بارون حسابی و حال و هوای خوب نوشتم...
من واقعا توی هوای ابری و بارونی دچار دگرگونی می شم و همیشه با خودم گفتم که ای کاش وقتی همه ی حسهای دنیایی بعد از مرگ رنگ میبازن،این احساس من نسبت به حال و هوای پاییز به قوت خودش باقی بمونه و بنظرم تنها خصوصیت دنیاست که به سختی میشه ازش دل کند... 
خیلی قشنگ بود
یاد پادشاه فصل ها پاییز اخوان افتادم


ترجیح میدهم بلیطم برای اخرت یک سره باشد و به هیچ بهانه ای بازنگردم
پاسخ:
تشکر  لطف دارید:)

خوش به حال شما که تعلقاتی ندارید و اینقدر مشتاقید :))

۱۳ آذر ۹۵ ، ۰۰:۵۷ ئه وینار ...
آییییی نمیری دختر نصفه شبی اومدم یه چیزی بخونم خیر سرم دلم باز شه
میخوام وقتی من مردم خشکسالی بیاد زمین از خشکی ترک برداره نصفه شه😐
پاسخ:
:))))
جداً عذر میخوام :)))

ولی ترسناک نبود که...تو هم اینقدر سوسول نباش دیگه!

آره اصلن بعد از تو مگه میشه به زندگی ادامه داد!؟ :|
بدون خورشت خلالت که آخرشم نگفتی چجوری درست میشه و کیک های خوش آب و رنگت مگه میشه دووم آورد؟
حالا اون منفیه رَم تو دادی؟ :/


۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۲ ئه وینار ...
نه به خدا من منفی ندادم اصن به هیشکی😢
ترسناک نبود دلسوزناک بود😔💔

فدات بشم من خورشت خلال و کیک و همه برای شماست اصن😊😍😘😘
پاسخ:
عخیییییی...دلت برا من سوخت؟ بخدا راضی نیستم اینقدر در سوگ من غمگین بشیا :))

یه دفعه بگو من متعلق به همه شمام و خودتو خلاص کن دیگه ! ;)

ولی خدایی فقط عکسا و حسرتاش  به ما میرسه این چه جور تعارفیه!

دستور پخت اون خورشت خلالم رد کن بیاد دیگه ^___^


۱۷ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۲ شایسته ای
پاییز بهشت بی نظیر تره ... و باران هاش ... آه
پاسخ:
فکر نمیکنم بهشت پاییز داشته باشه :((
تازه اگرم داشته باشه فکر نمیکنم منو به بهشت راه بدن >____<
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۳۴ شایسته ای
چرا فک میکنی نداشته باشه وقتی خدا وعده داد هرررررررررچی بخوای بهت میدم ؟ واسه خدا کاری داره مگه ؟ :)
امیدوارم به حق حسین (عشق بر او باد) راهمون بدن ....... :(((
پاسخ:
من به لطف خدا امید دارم...ولی از خودم نا امیدم ...اصلن از خودم راضی نیستم...
حتی اگه خدا بخواد منو بهشت راه بده، خودم نمیرم :|

ان شاءالله
۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۴:۵۹ بالای آسمان
سلام من عقیده دارم آدم با وبلاگ 20 یا 30 نفر در ارتباط باشه و با مرام واسه مطالب همدیگه نظر بذاریم بهتره تا 100 تا دوست کم وفا

اگه موافقید بیایید وب یکدیگه رو دنبال کنیم
پاسخ:
سلام
اهل دنبال کردن متقابل نیستم . :)
اگر وبی نظرمو جلب کنه دنبال میکنم و توقع ندارم متقابلا دنبال بشم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی