در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

من و خیال و حسرتم نیمه شبی در بین الحرمین...

شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

شبی پاییزی و آسمانی نیمه ابری،در پهنه ی خیالم ،خودم را ببینم که ایستاده باشم در برابر هیبت مهربانانه ات...نسیم خنکی هم می وزد و چادر مشکی ام را به بازی میگیرد...به سختی قدم بردارم و باورم نشود که در این وادی قدم گذاشته ام...و مداحی محبوب من که سالها با آن زندگی کرده ام و اشک ریختم، مدام در گوشم زنگ بخورد و آن مصرع محبوبم که قند در دلم آب میکند..."هله بیکم یا زواری هله بیکم"...

با منی؟ به من خوش آمد میگویی؟ به من هم میگویی... هر چند نالایق و ناچیز ولی در صحن تو ایستاده ام و این نمیتواند اتفاق غلطی باشد...به من هم میگویی چون مهربانی تو بی قید و شرط است و چشم امید دارم به پذیرفتن از نیمه ی راه برگشته ها....این را "حر" عمریست که شهادت می دهد...

به سختی راه می افتم و اشکهایم بی محابا سرازیر می شوند...در گوشم زمزمه میکنی "یا من گاصد الی و الدمعه تجریه"میدانم که خوب میفهمی ام وقتی با زبان اشکهایم با تو حرف میزنم..."اعرف حاجتک مو داعی تحچیه"...

و اشکهایم مدام دیدم را تار میکنند و نمی گذارند به باور برسم که صحن و سرا و قبه ی پیش رویم واقعی است...میخواهم خوب ببینم و باور کنم ولی اشکهایم مانع اند...صدایی در گوشم می پیچد "تروینی مدامعکم!" ....آه... و اشکهایم شدت بگیرند... گویی که میخواهند همین امشب روی فرات را کم کنند...

چشمم می رود پی بیرق مواج مشکی ات...باد به مانند چادر مشکی ام بیرق حزینت را به بازی گرفته و مواج به این سو وآن سو می برد...دوست دارم صدای پت پت اش را از نزدیک بشنوم...این صدای حرکت بیرقت در دست باد و در دل سکوت شب هنگام ،همیشه به من آرامش و حس و حال خوبی داده...

از دنیای خیالم بیرون می آیم ...ذهنم بیشتر از این نمی تواند جلو برود ...حتی در خیالم هم از این بیشتر نمی توانم نزدیکت شوم...کسی که حتی یک بار هم تجربه زیارتت را نداشته و فقط عکس زائران مشتاقت را در صحن بین الحرمین دیده و به حالشان غبطه خورده ، پای خیالش در ورودی صحنت قلم میشود و پیشتر نمی رود...

حس آزار دهنده ای به من می گوید که امسال هم جزو زائرانت نیستم...جزو مشایه ها..."اسامیکم اسجله اسامیکم" و نکند اسمی از من ثبت نشود هیچوقت؟.......

 

 

 

 

 

*میدانم که باز هم باید هیبت و وسعت کربلایت را از قاب کوچک تلویزیون درک کنم و در دلم مداحی محبوبم را برایشان بخوانم...هله بیکم یا زواری هله بیکم...خوش به حال شان...

*همسر بی معرفتم به تنهایی قصد رفتن دارد و مرا می سپارد به دست حسرتی کشنده و مرگ آور...به او میگویم که نمیگذارم تنهایی بروی...و این شعر را عاشقانه برایش زمزمه میکنم: شبیه مین به کمینم،منتظرم تا سراپا، اگر که رد شوی از من،قلم کنم قدمت را...! :)

*مداحی تزورونی با صدای ملا باسم کربلایی رو بشنوید...محتوای این مداحی فوق العاده است و بیت به بیتش دل را می لرزاند...تزورونی

۹۵/۰۶/۱۳ موافقین ۱ مخالفین ۰
تبارک منصوری

نظرات  (۵)

۱۳ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۰۹ کمی خلوت گزیده!
باورم نمیشه نرفته باشی و اینقدر زیبا توصیف کرده باشی...
قسمت شما بشه که نرفتی و ماهایی که رفتیم و حسرت دوباره دیدنش به دلمونه...
نمیدونستم متاهلی...
ان شاءالله قسمتت بشه بری هرچه زودتر...
ولی پیشنهادم اینه اولین بار غیر از اربعین بری...
پاسخ:
فکر میکردم توصیفاتم خیلی ناشیانه است و حتما زائران پیشکسوت و چندین بار مشرف شده این رو زود متوجه میشن...خوب هم بخوای نگاه کنی هیچ نشونی از توصیف اطرافم نیست...فقط روبرو رو میبینم و این تاثیر عکسهایه که راه رو کوتاه کرده و ما رو مستقیما به قبه می رسونند :)
+شاید چون ازش حرفی نزده بودم :) بهم نمیاد؟؟
+ان شاءالله قسمت ما و شما و همه حسرت به دلها...
آره اربعین شلوغه و آدم تو شلوغی و ازدحام گم میشه و نمیتونه خوب خلوت کنه....ولی باز مشایه یک چیز دیگه است...:)
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۴۴ کمی خلوت گزیده!
به هر حال که من هوس کربلا کردم با متنت...

نچ نمیاد بت! ؛)

ان شاءالله قسمتت بشه... اصن هرجور طلبیدن با کله برو!
پاسخ:
هر که دارد هوس کربوبلا بسم الله :)

مگه من چمه :| 

آره فقط برم :) اونوقت یه سفر نامه درست و حسابی مینویسم ...مواکب و مردم مهربانش خوراک منن واسه نوشتن...وااااای فکر کن!

۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۳ الـ ه ـام 8 عـظـیـمـی
انشالله که راهی شید...
انشالله که برید و یاد ما هم کنید...
پاسخ:
ان شاءالله...تشکر عزیز ِ دل:) 
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۴ کمی خلوت گزیده!
:))))
من نگفتم چیزیته خواهر...
منتها چون تاحالا نخونده بودم چیزی که اشاره کرده باشی فک نمیکردم... تصورم مجردی بود!
ان شاءالله که به پای هم جوون بمونید و صاحب ذریه ی طیبه بشید...
پاسخ:
مزاح کردم :)
تچکر
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۱۴ مردی بنام شقایق ...
سلام

ان شاالله بزودی نصیبتون

واقعا قابل وصف نیست

جا داره آدم زار بزنه پای تزورونی...

قبلنا هر وقت میشنیدم حالم دگرگون میشد
اربعین پارسال این شعر دیوانه کننده بود میون راه...

و از وقتی برگشتیم دیگه واقعا توان شنیدنش نیست...

حتی آدم یادش هم که می افته دلش می لرزه
خصوصا اونجایی که میگه شماها کجا بودین روز عاشورا/
اگه بودین زینب تنها نبود....
پاسخ:
سلام
زینب من تشاهدکم تزورونی
تنادیکم لون بطف تحضرونی
ما امشی یسیره و لا یسلبونی
و لا بسیاطهم قدرو یضربونی..... :(((
 ان شاءالله نصیب شما و ما و همه حسرت به دلها

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی