در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب...

شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

می کشد بر دوش قرص نان و مقداری رطب

ظاهری معمولی و کهنه ردایی بر تنش

می شکافد قلب تاریکی حضورِ روشنش

گام هایش مونس این مردمان بی کَس است

اینکه هر شب بشنوند آن را برایشان بس است

امشب اما این قدم ها بر زمین محسوس نیست

آشنای نیمه شب امشب دگر، افسوس نیست...

جای جای کوفه غرقِ در سکوتی مبهم است

حال و احوال یتیمان بغض و اشک و ماتم است..

کودک معصوم گوشش بر در است و چشم به راه:

ای خدا آن رهگذر ،کی می رسد از گرد راه ؟

آه،آهنگ سکوت کوچه ها دلچسب نیست...

کم کم این مردم میفهمند آن شبگرد کیست..

مرد تنهایی که هر شب رهسپار کوچه بود ،

این همان مردی ست که می گویند امیرِ کوفه بود

تازه مردم می شناسند آن اباالایتام را...

رهگذار آشنای شب، ولی گمنام را ...

کودکان دست دعا دارند و ذکر لب ولی،

شوق دیدار رسول و فاطمه دارد علی(ع)...

نظرات  (۷)

تازه مردم می شناسند آن اباالایتام را...

خیلی پر محتوا بود و زیبا.
از خودتون بود؟
در هر حال تشکر
یا علی


پاسخ:
بله در کمال رو سیاهی... :(
مرحبا
با اشک خواندمش.

هنوز مردم کوفه و کل بشریت خوابند و نمی دانند چه ضایعه اسفناکی رخ داده است!!


پاسخ:
راستشو بخواید موقع نوشتنش اشک منم در آورد :(


:((((
خیلی هم عالی
روسیاهی چرا.
افتخار است انسان بتواند شعر بگوید و این نعمت را هم در مسیر درستش خرج کند.
بهترین راه مصرف این نعمت مدح و رثای حضرات و توحیدیه سرودن و سپس بیان مطالب حکمی اخلاقی است. سوای این چندان دندان گیر نیست.
برخی ابیاتتان مثل کودکانی است که تازه شعر می گویند تتابع عطف!
ولی در مجموع هم شعر روان و دارای نخ تسبیح محتوا بود
هم از حیث معرفتی خوب بود و هم متناسب ایام
فعلا سه هنر نویسندگی و نقاشی و شاعری و از همه مهمتر عاشقی-امام زمان-
دست مریزاد
یا علی مرتضی
پاسخ:
ای بابا چوب کاری میفرمایید...
نویسندگی ! نقاشی!! شاعری!!! کارشناسان و متبحران این سه حوزه باید به قرقره کردن اسید فکر کنند!
عاشقی امام زمان هم که....
من کجا و عاشقی امام زمان کجا...من حتی چارچوبها و اصول یک عاشق رو هم رعایت نمیکنم ...
لطفا کام شیرین دلدادگان واقعی امام زمان رو با آوردن اسم من تلخ نکنید. 

"برخی ابیاتتان مثل کودکانی است که تازه شعر می گویند" این هم نتیجه پا توی کفش بزرگان کردنه...
ترجیحا این را شعر نبینید و  نخوانید. بیشتر به عزاداری  یتیمی شبیه است که که همپای یتیمان کوفه مویه می کند در سوگ بی پدر شدن...
با نایب موافقم.
پاسخ:
لطف فراوان دارید هر دو بزرگوار...

۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۷:۱۲ الـ ه ـام عـظـیـمـی
شعرهایی خوبی هستند برای امروز:

http://shahrestanadab.com/Content/articleType/ArticleView/articleId/6436/%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9

اگر دوست داشتید مطالعه بفرمایید...
پاسخ:
سپاس فراوان الهام خانم عزیز...:) شعرهای خیلی زیبا و در عین حال غم انگیزی بودند.. :(


با سلام
کاش من هم کودک بودم:)
بالاخره برای بزرگ شدن باید از جایی شروع کرد. نه؟
در ضمن توان شاعری شما بیش از این شعر است. ما قبلا از شعرهای وب شما چیزهایی خوانده ایم ها.
در مورد عاشقی هم خب، عشق، مراتب دارد. همین وب شما مرتبه ای از آن است و از خود حضرت می خواهیم شما و امثال شما را بیشتر دلباختۀ خود نازنینشان بفرمایند.
پاسخ:
ان شاءالله

افسوس که ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت...

چون اشک غیوران به سراپرده مژگان

دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب

آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت


سلام

به قول قاآنی که می گفت: صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت، تسلیت به خاطر رفتن ماه خدا و تبریک به خاطر عید دیروز.

یا علی




پاسخ:
تسلیت و تبریک متقابل...
علی به همراهتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی