در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

طراحی شماره 1...

شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۳۲ ب.ظ

۹۵/۰۳/۱۵ موافقین ۳ مخالفین ۰
تبارک منصوری

نظرات  (۷)

جالبه البته میشه گفت بیشتر خودشه تا واتسون مثل آدمهایی که هر کدوم خودشونن نه دیگری
پاسخ:
نزدیک 90 درصد شبیه به سوژه شد ولی بخاطر فرم پلکها و ابروها که ویژگی خاص واتسونه نتونستم ادامه بدم و پاک کردم و کلا یک آدم دیگه و با خصوصیات متفاوتی کشیدم...
معمولا چهر ه های فتوژنیک رو به سختی میشه در آورد و من هم از بد روزگار دانشی در این زمینه ندارم...

اجازه دارم یک نظر بدم؟ 
پاسخ:
بفرمایید
به نظر میاد به جای استفاده از تصاویر آماده اگر از تخیل خودتون استفاده کنید توانایی خلق آثار ماندگار تری رو دارید دست کم در ذهن خودتون
پاسخ:
متاسفانه تخیل من بد سلیقه است و در خلق سوژه فقط بلده در جا بزنه... :)
 تقریبا این همه سال که دارم نقاشی میکشم همش با استفاده از تخیل خودم بوده و چند سالیه که دارم سعی میکنم از روی چهر ه های واقعی بکشم و بنظرم این باعث میشه که طبیعی تر بکشم چون سبک نقاشیم بیشتر فانتزیه...
فقط میتونم بگم که خوشگل کشیدید.بقیه حرفاتونو نفهمیدم
پاسخ:
کدوم حرفامو!؟
فتوژنیکواین حرفا که حسین اقا گفتن
اعتراف میکنم که سر در نیاوردم!
پاسخ:
بنظرم چندان هم مهم نیست :)
احساس میکنم بیخودی دارم وقت دوستان رو میگیرم...و بنظر میاد این پست ارزش محتوایی چندانی نداشته باشه.
ضمنا من یکی از خوانندگان وبلاگ شما هستم و قلمتون رو دوست دارم :)
سلام علیکم
می شه یه دفتر نقاشی از اینا بکشین بعد بدین من بدم آبجی کوچیکه تا با دل آرام بشینیم نگاش کنیم و عقده دفتر طراحی اون آبجی اولی که دوستش واسش می کشید و به ما نمی داد رو درآریم.
پاسخ:
سلام
 درکتون میکنم... :) 
منم زمان بچگی وقتی سودای نقاش شدن داشتم در به در دنبال طراحی های خواهرم میگشتم که یاد بگیرم مثل اون بکشم... با هزار مکافات بالاخره دفترشو پیدا میکردم و یک انتقام جانانه میگرفتم و صورت کاراکتر هایی رو که کشیده بود به میل خودم تغییر میدادم که صد البته قصد من بیشتر یادگیری بود... :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی