در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

میلادت مبارک عدالت جهانی...

سه شنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۱۹ ب.ظ

1182...

1182 ساله شدی و خبری از 313 یارت نیست...نمیدانم در این سالها چه کشیده  ای... ظلمها و جورها دید ه ای و هیچکس نمیداند بر دل رئوفت چه گذشته...پیمانها با تو بستیم و پیمانها شکستیم...امثال مرا هم که بسیار دیده ای و از آنها نا امید شده ای ..سربار های مدعی را...

1182 عددی است که باید ما را از خجالت بُکُشد...در 1182 مین سالروز میلادت باید خون گریه کنیم که هنوز هم لایق آمدنت نیستیم...چه مقدار از این سالها حاصل گناهان ما بوده که بر عمر غیبتت افزوده؟ چقدر من ،در آن سهم دارم!؟

"1182" باید دائما در گوش ما زنگ بخورد که خشنود نباشیم از طولانی شدن غیبتت و به صبح نرسیدن این شب ظلمانی ...یا "الْعَلَمُ النُّورُ فِی طَخْیاءِ الدَّیْجُورِ"...

یا ضِیاءُ الْمُشْرِقُ ...رویای مرا می شناسی؟

رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

*مشرق امیدواری* ...طلوع کن...طلوعی عالمگیر...

*مصادف با شب نیمه شعبان،این وبلاگ کوچک و تنها یک ساله شد...زین پس باید راه رفتنش بیاموزم که چهار دست و پا رفتن دیگر برایش جذابیتی ندارد...ایستادن را تجربه کرده و دیگر نمیخواهد به روزهای ناتوانی اش برگردد...ممنون از خبرهای خوبی که برایم فرستادی خدای خوبم...ممنون.

نظرات  (۱)

چی بگم برای این پست.
ناراحتی و شادی توامان.
الهی عاقبت منصور گردان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی