در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

اللهم تقبل منا هذا القربان...

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۳ ب.ظ

قصه ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﻗﺼﻪ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ...قصه آدم است و هوا و نقطه عطف سرنوشت آدمی...آن گاه که خواهش و تمایل ،آدم را به سمتی کشاند که معبود و پیمانی را که با او داشت از یاد برد و قهر خدا را به جان خرید و هم هبوط را...آدم تاوان بزرگی پس داد وقتی که می توانست از خواسته اش بگذرد و رضایت خدا را اولی قرار دهد و همچنان در جوار معبودش روزگار بگذراند...

قصه این روزهای ماست ...تعلقات و خواهشهایی که فراوان هم هست و به خاطر تک تکشان یک قدم از 

خدا و عهد و پیمانهایمان فاصله گرفته ایم...

 


ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﺑﻪ ﻓﻨﺎ ﭘﺬﯾﺮﺍﻥ ﻭ " ﯾﺒﻘﯽ ﻭﺟﻬﻪ ﺭﺑﮏ ﺫﻭﺍﻟﺠﻼﻝ ﻭ ﺍﻻﮐﺮﺍﻡ " ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ... 
ﺧﯿﺎﻝ ﺗﻘﻮﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﻬﺸﺖ !.. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻭ ﺍﻫﻞ ﯾﻘﯿﻦ ﮔﺬﺷﺘﻦ ﻭ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ،ﺍﺳﺖ...

ﮐﻪ " ﻟﻦ ﺗﻨﺎﻟﻮﺍ ﺍﻟﺒﺮ ﺣﺘﯽ ﺗﻨﻔﻘﻮﺍ ﻣﻤﺎ ﺗﺤﺒﻮﻥ"...

 

 


ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ * ﺍﻟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﻟﺒﻨﻮﻥ * ، ﻓﺘﻨﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،ﻭ ﻭﺯﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﺳﺒﮏ ﺑﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ،ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ﻓﺪﺍ ﮐﺮﺩ ...
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﭘﺴﺮ ﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﻋﻠﯽ ﺍﮐﺒﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !... ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻭ ﺷﯿﺮ ﺧﻮﺍﺭﻩ ﯼ
ﺷ‌‌‌ﺶ ﻣﺎﻫﻪ ﺑﺎﺷﺪ ...ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺑﺎﺷﺪ .. ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﺕ .. ! ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯﺳﺎﻟﻬﺎ 
ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺑﺎﺷﺪ...ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ پدر.. ﻭﻟﯽ ﻫﻢ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﺘﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ اش ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﺧﻼﺹ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﺑﮕﯿﺮﺩ ... ﭘﺲ ﻫﻤﺎﺭﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﭘﺲ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻠﻬﺎ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻝ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺬﯾﺮﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ پروردگار باشد و سر سپردگی تنها در پیشگاه باری تعالی...

 

 

(حسین(ع

 ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯼ ﭘﺲ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ،ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ کرد...آن روز ،روز عاشورا به جای یک سر بریده ،هفتاد و دو سر بر نیزه ها می درخشید...هفتاد و دو سر سپرده...هفتاد و دو اسماعیل...

 

حال ای ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ .. ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ... 
ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﯿﻎ .. ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﺳﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﻫﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ..ﺁﺧﺮ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺗﺎ ﻧﯿﺴﺖ .. ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ...! 
ﺁﻧﻘﺪﺭﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺭﺍ ﻧﺨﺴﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯿﻢ،ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﻋﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻤﮑﺶ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ... 
ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ عید  ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﮕﺎﻩ ... ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻠﻬﺎ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺑﺮ ﻗﺮﺍﺭ ... ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ

ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ... ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﯿﻎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ ... ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺒﯿﮏ ﮔﻔﺘﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ... ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ

"ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ .. ﻫﻤﺎﻥ " ﻣﺎ ﺭﺃﯾﺖ ﺍﻻ ﺟﻤﯿﻼ



 

۹۴/۰۷/۰۲ موافقین ۲ مخالفین ۰
تبارک منصوری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی