در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

... رویای من آن صبح باران خورده ایست که طلوع میکند آرام از پس ابرهای مشرق امیدواری ...

در آرزوی جهانی امن...

*"در آرزوی جهانی امن"
تمنایی کودکانه است...

*اینجا مثل یک شهر بازی آرام و خلوت می ماند برای شیطنت و شلوغی واژه های پراکنده در ذهنم،که همه ی آرام و قرارشان بر هم زدن آرامش من است...واژه هایی که مرا مجبور می کنند به درگیری های ذهنی و کشف ناشناخته ها و تجربه هایی نو...

*متنها و قطعه های ادبی و اشعاری که اینجا میخوانید زاییده ی ذهن من هستند...لطفاً آنها را از مادرشان جدا نسازید.غریبی میکنند. :)

*«مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ »

بیچاره است فرزند ادم : اجل او پنهان است ، بیماری هایش درخفا ، عملش ثبت می شود ، یک پشه او را اذیت می کندو جستن اب در گلو او را می کشد، و یک عرق او را بدبو می کند ...



آخرین مطالب

  • ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳ عجب!
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱ !

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست...

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۳۰ ق.ظ

خدایا! تو می‌دانی که قلب من سرشار از مهر و محبت است؛ و همه‌ی مخلوقات تو را به شدت دوست می‌دارم؛ و در بعضی از حالات این دوستی به درجه‌ی عشق و پرستش می‌رسد. تو می‌دانی که احتیاج دارم که عشق بورزم و بپرستم؛ و چه‌بسا که به محبوب‌هائی تا درجه‌ی پرستش عشق ورزیده‌ام؛ اما هر وقت که عشق من به کسی و یا به چیزی به درجه‌ی عشق رسیده است، تو آن را از من گرفته‌ای تا کسی را و چیزی را به جای تو معبود خود نکنم.
ای خدای بزرگ! تو را شکر می‌کنم که (قلب مقدس مرا جایگاه خود کردی) با تجربه‌های تلخ و ضربه‌های قاطع و شکننده قلب مرا از خطرناک‌ترین گمراهی ها نجات دادی و این آتش‌کده‌ی مقدس را فقط جایگاه خود کردی.

(مناجات شهید چمران)




جهان بینی و افکار دکتر چمران ،عمیق اند و ژرف...شناگر ماهری میخواهد که نفس کم نیاورد در این دریای متلاطم...خوب شنا کند و به عمق آن برسد و گوهر کلامش را جستجو کند...باید خوب فهمیدش تا طبق فرموده امام خمینی، بتوان مانند چمران مرد...

*فیلم "چ" خیلی زیبا و دوست داشتنی است...صحنه ها و دیالوگهای ماندگار زیادی دارد...یا نه،سکانس به سکانسش زیباست و قابل تامل ...من این فیلم را هربار که می بینم لذت میبرم... سه بار تا به حال دیدمش و هر سه بار اشک ریختم و باز خواهم دید و باز هم اشک خواهم ریخت...

*سکانس ماندگار فیلم "چ": وقتی دستمال سرخها و  سربازان کرد،به روی هم اسلحه میکشند،دکتر چمران در بین آنها قرار میگیرد و با دستی که پیراهنی خونی را گرفته به بالا اشاره میکند: گوش کنید..گوش کنید...صدای اذان را هیچکدام نشنیدیم!

*سکانس ماندگار 2: صحنه ی آهسته سقوط هلیکوپتر و تلاقی نگاه سیروان و هانا...خیلی غم انگیزه و بغضم همیشه برای این سکانس شکسته...

دیالوگ ماندگار: دکتر چمران : چه تضمینی هست که اگر ما بریم شما از حمله به شهر منصرف بشین ؟ ...دکتر عنایتی :تضمین!؟  یه نگاه به دوروبرت بنداز مصطفی ! محل مذاکره قبـــــرســـــــتانه ؛ این برات مفهومی داره !؟

نظرات  (۲)

مو به تنه ادم سیخ میکنه این فیلم
پاسخ:
جدا" زیباست ...
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۱۸ دختر مهتاب من زنده ام
سلام شما لینک شدید به وبم سر بزنید...........

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی